وبلاگ :
عشق سرگردان
يادداشت :
زندگي
نظرات :
0
خصوصي ،
6
عمومي
نام:
ايميل:
سايت:
مشخصات شما ذخيره شود.
متن پيام :
حداکثر 2000 حرف
كد امنيتي:
اين پيام به صورت
خصوصي
ارسال شود.
+
تشريفات
به پشت بام رسيده بودم...!بار اولم نبود...!هميشه مي نشستم و ازآنجا آسمان را نگاه مي کردم...! رنگ رويايي شب...!آسمان پر ستاره...!آغوش گرم تابستان...!هميشگي هاي هميشه ماندگار...! گوشه اي که...! لحظه هايم را مي خواندم و مي خواندم و...!
دستم نمي رود گوشي را بردارم...!شايد ديگر فرصتي براي سکوت کردن نمانده باشد...! شايد وقتم را براي فکر کردن از دست داده باشم...!گوشهايم زنگ مي زند...!دارم دقيقه به دقيقه به آخر مي رسم...!اعداد يکي يکي صف مي کشند...!به ترتيبي که تو مي خواهي...!بازهم سرخ شده ام...!سرخ...!
بي دليل شده اي...! باور کن...!مثل پيراهني سياهي که به تن بچه اي مي پوشانند و نمي داند براي چه...! يک تيره سردرگم...!آنقدر سردرگم که وقتي به ات مي گويم زير خنده ميزني و آينه را هم مي شکني...! ستاره هاي روي پيراهنت را هم باور نداري چه برسد به ستاره هاي خيالي من...!
مي دانم...!گريه به من نمي آيد...!مثل من به تو...!